
معلم پای تخته ايستاده بود داد می زد
سكوت فقط سكوت
درحاليكه صورتش از خشم گلگون بود
و ناراحت وعصباني به نظر مي رسيد
تساوی های جبری را نوشت
خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاريك
غمگين بود
تساوی را چنان بنوشت :
"يك با يك برابر است"
از ميان جمع شاگردان يكی برخاست
به آرامی سخن سر داد :
"تساوی اشتباهی فاحش و محض است"
معلم
مات بر جا ماند ؛
و او پرسيد :
"اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آيا باز
يك با يك برابر بود ؟"
سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت بود
معلم خشمگين شد و فرياد زد :
"آری برابر بود."
و شاگرد خنديدو گفت :
"اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن زور و زر به دامن داشت بالا بود ،
وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
پائيين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن كه صوررت نقره گون
چون قرص مه داشت ، بالا بود
وان سيه چرده كه می ناليد
پايين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود.
اين تساوی زير و رو می شد...
حال می پرسم يك اگر با يك برابر بود ،
نان و مال مفت خواران از كجا آماده می گرديد ؟!
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟!
يك اگر با يك برابر بود ،
پس كه پشتش زير بار فقر خم می شد ؟!
يا كه زير ضربت شلاق له می گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود ،
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟..."
معلم آهي كشيدو گفت :
"بچه ها در جزوه های خودتون بنويسيد :
"يك با يك برابر نيست"!


خدایا
خدایا تو برای همه بهترین بودی و هستی و خواهی ماند
خدایا تو تنها مونس و همدم ما هستی
مونسی هستی که همیشه وهمه جا با ما هستی وما رو تنها نمیزاری
خدایا تو پناه بی پناهان هستی پناهگاهی که مطمئن تر از آن نیست
خدایا همه ما به یه امید و آرزو متفات وخاص به طرف تو میاییم
امید و آرزوهایی که برای رسیدن به آنها تلاش میکنیم
خدایا همه ما را در این راه کمک ویاری کن وکاری کن که در این راه ثابت قدم واستوار
باشیم
و برای رسیدن به آرزوهامون فقط و فقط به تو توکل میکنیم
خدایا تمام بندگان خود را به آرزوهاشون برسان
خدایا هر کسی دارای آرزوهای قشنگ و رنگارنگه
آرزوهای قشنگی که با برآورده شدن آنها قشنگتر هم میشن
به امید آن روز که تمام آرزوها برآورده شده باشند













